متنفر شدم از درس ازمدرسه حتی از رشته ریاضی...
متنفر شدم از فیزیک، هندسه، شیمی، آمار، فارسی،عربی، انگلیسی ووو...
متنفر شدم از همه جور فیلمی ایرانی، آمریکایی، حتی کره ای...
متنفر شدم از فوتبال حتی از سپاهان و رئال و یووه و بایرن و من یو...
متنفر شدم از تفریح کردن حتی از خواب و بیرون رفتن..
متنفر شدم از غذا و غذاخوردن حتی از ماکارانی...
متنفر شدم از عشق به فامیل و خانواده حتی عشق به داداشم...
متنفر شدم از اینترنت و تلگرام...
متنفر شدم از کامپیوتر، لبتاب، تبلت، حتی گوشی...
متنفر شدم از سفر به خارج حتی به کره...
متنفر شدم از رفتن به دانشگاه چه بد چه خوب...
متنفر شدم از محدودیتام و حتی متنفر شدم از آزاد گذاشتنم...
متنفر شدم از از از...
بخند....بگو خلم....راحت باش....واسم مهم نی....
آره از همه چی متنفر شدم بازم نمیدونم چرا چجوری کی...
ولی آرزوی مرگو ندارم چون فرصت میخوام واسه جبران همه گناهام...واسه توبه کردن توبه ای که نتونستم عملیش کنم و پاش وایستم.واسه اون دنیا تا این حد روسیاه نبودن...
واسه همینا آرزوی مرگ ندارم ولی خستم از همه چی همه چی همه چی...
بخند....بگو خلم....راحت باش....واسم مهم نی....
برچسب:
نویسنده: متین قنبری