خرید بک لینک
سلام ...

امروز حالم خیلی بد گرفته...

اعصاب ندارم...همه بچه ها رفتن دانشگاه صنعتی اصفهان واسه بازدید ولی مامان و بابام نذاشتن من برم...اول سعی کردم باهاش کناربیام ولی اصن نمیتونم سختمه...حالا نرفتنمم هیچی از این حرصم میگیره که مامانم میگه اگ میخواستی خب میرفتی چرا نرفتی....الان من دقیقا باید چی بگم؟؟آخه شما خودتون گفتید نرو و بدرد نمیخوره و اینا حالا میگید میخواستی میرفتی؟؟الان که رفتن؟؟؟

بابا اصن اینم بیخی از اینم حرصم میگیره که جاهایی که نمیخوام برم و به زور منو میبرن ولی جایی که میخوامو نمیبرن ایییییییییییییییییییییش

مثلا همین چندوقت پیش بود که میخواستن برن مهمونی منم نمیخواستم برم اصن حالم خوب نبود اولم که گفتم نمیام گفتن نیا تا لباسامو که پوشیده بودمو باز کردن گفتن نه باید بیای و نمیتونی نیای شما کلا تکلیفتون با خودتون معلومه؟؟؟

امروز به مامانم گفتم که من دیگه نمیام مهمونیاتون چطور دانشگاه بدرد نمیخوره اون مهمونیا بدرد میخوره؟؟مامانمم گفت خب نیا...من گفتم ببینم شما میذارید نیام...یهو گفت آخه مهمونیو که باید بیای...

همین الان داری زیر حرفت میزنی اههههه...میدونم جرات لج کردن باهاشونو ندارم ولی سعی میکنم لج کنم حتی اگ به ضررم باشه اه

اصن بیخیال خوشی خودم باهاشون لج میکنم با همه لج میکنم حتی اگ به ضررم باشه اونم خیلیییییییییی زیاد...ایییییش

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی