خرید بک لینک
قصه شناخت من از آدما از سال ورود به دانشگاه شروع شد قبلش هیچ شناختی نسبت به هیچ کدوم از آدما نداشتما یعنی همه رو به چشم میدیدم همه رو دوست داشتم. خب یک بیایم عقب سال اخر دبیرستان با چندتا ار دوستان تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:12

ترم اول دانشگاه که گذشت بعد از عید درگیر یک بیماری شدم خبرش اینقد سنگین بود مث این میمونه از یک ارتفاع 50 متری بیوفتی پایین نمیری ولی زنده موندنتم با عذاب باشهخب این موضوع گذشت و با واژه دوس داشتن و کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:12

خواهش به تصویر پایین دقت کنید. متاسفانه یه عکسی پخش شده وخیلی ها اون روی روی پروفایلاشون گذاشتن بدون اینکه حتی ذره ای به اون دقت کننتو این عکس یه سوار رو نشون میده سوار براسب سفید که یه پرچم قرمز تو دستش داره و یه کلاه خود با پرهای سبز به سرش ، که بالا تشبیه حضرت عباسکمی اگه سرعکس زوم کنید می بینید که تمام لباس این سوار زره آهنین و مشکیه حتی کفش هاش وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 18:02

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 18:02

سلام...حالم زیاد خوب نی....البت ناشکری نمیکنما....اول میگم خدایا شکرت...ولی خب ی ریزه دلم گرفته...نمیفهمم چرا بقیه باید حالشون بد باشه؟چرا انقد مشکل دارن؟آخه آدمای تو این سنوسال باید اینجوری بشن؟؟فک کنم یکی از (تاکید میکنم یکی از) بدترین دردای دنیا اینه ک عزیزات، کسایی ک دوسشون داری و واست ارزشمندن حالشون بد باشه، حال بدشونو ببینی ولی هییییچ غلطی نتونی بکنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 18:02

شکر

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 17:52

سوت وکوره

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 17:52

......................

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 17:52

بهم میگه بی هدف شده...خسه شده از همه چی...سردر گمه...دلگیره...درد داره...آخه تو این سن؟؟ سر درد داره...جوش داره...خبرای بدی بش میرسه که ناراحت ترش میکنه... چرا آخه؟؟ درگیری داره...تهمت بهش زدن خیلیا...قضاوت شده...سختی دیده... نمیفهمم!!! سختی دیده ولی نمیتونه به کسی بگه..رفیقشم ولی نمیبینمش ک بهم از درداش بگه... چراااااااااااااا؟؟ خداجونم چرا بنده هات باید تو این سنا زجر بکشن...چرا من جوری نیستم ک بتونم باهاشون درد و دل کنم و آرومشون کنم؟ من چه رفیقیم آخه؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 6:21

توهمی که هیچوقت عملی نشد :امروز از اینجا تا اینجا میخونم فردا بقیشو …و دیگر هیچ ! ...هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » استنام درخشان « دانش آموز ایرانــــــــــی» می درخشد !...من غلط بکنم ارشد شرکت کنم !“دیالوگ ماندگار شب های امتحان”. . .تو این روزا اگه دیدین یه دانش آموز نشستهیه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیشباز یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیشبعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنهبعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشهبدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنهببینه مشروط میشه یا نه ! . . همه با هم یک صدا بخونیمﺗﺎب ﺗﺎب ﻋﺒﺎﺳﯽ ، اﺳﺘﺎد ﻣﻨﻮ ﻧﻨﺪازی ! “جمعی از دانشجویان مشروط خُل و چِل”...شما دانشجویین ؟ بعله !!درس هم میخونین ؟ نه دیگه تا اون حد ! ...امتحان وسیله س ، نمره دست استاده ،الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی ها ! ...سر امتحان استادها سوالاتی میدن که ما تا حالا ندیدیم ؛ در عوض ما هم جواب هایی میدیم که اونا به عمرشون ندیدن ! ...به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخداگفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته اید هیچی دیگه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم ! . . یه بار تو کلاس زبان نمره ترممو کامل گرفتم !باس همونجا تو اوج خداحافظى میکردم ... با اینکه دوست ندارم سر به تنت باشه اما وقتی میگی :از صفحه ی چند تا چند حذف …دوست دارم پاشم وسط کلاس ماچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 2:15

سلام ... امروز حالم خیلی بد گرفته... اعصاب ندارم...همه بچه ها رفتن دانشگاه صنعتی اصفهان واسه بازدید ولی مامان و بابام نذاشتن من برم...اول سعی کردم باهاش کناربیام ولی اصن نمیتونم سختمه...حالا نرفتنمم هیچی از این حرصم میگیره که مامانم میگه اگ میخواستی خب میرفتی چرا نرفتی....الان من دقیقا باید چی بگم؟؟آخه شما خودتون گفتید نرو و بدرد نمیخوره و اینا حالا میگید میخواستی میرفتی؟؟الان که رفتن؟؟؟ بابا اصن اینم بیخی از اینم حرصم میگیره که جاهایی که نمیخوام برم و به زور منو میبرن ولی جایی که میخوامو نمیبرن ایییییییییییییییییییییش مثلا همین چندوقت پیش بود که میخواستن برن مهمونی منم نمیخواستم برم اصن حالم خوب نبود اولم که گفتم نمیام گفتن نیا تا لباسامو که پوشیده بودمو باز کردن گفتن نه باید بیای و نمیتونی نیای شما کلا تکلیفتون با خودتون معلومه؟؟؟ امروز به مامانم گفتم که من دیگه نمیام مهمونیاتون چطور دانشگاه بدرد نمیخوره اون مهمونیا بدرد میخوره؟؟مامانمم گفت خب نیا...من گفتم ببینم شما میذارید نیام...یهو گفت آخه مهمونیو که باید بیای... همین الان داری زیر حرفت میزنی اههههه...میدونم جرات لج کردن باهاشونو ندارم ولی سعی میکنم لج کنم حتی اگ به ضررم باشه اه اصن بیخیال خوشی خودم باهاشون لج میکنم با همه لج میکنم حتی اگ به ضررم باشه اونم خیلیییییییییی زیاد...ایییییش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

سلام. ببینید من اگ احیانا مطلب گذاشتم حالا هرچی که بود تیکه دار و عاشقانه و خنده دار و ... ربطی به حالم نداره..الکی هوس میکنم یه چی میذارم... خب؟الکی الکی میذارمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

لطفا نظر میذارید خصوصی نذارید اصن چرا خصوصیا؟

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

عکس+پروفایل+غمگین+دخترانه

برچسب: نویسنده: متین قنبری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی